X
تبلیغات


کتاب - بابا لنگ دراز، جین وبستر، ترجمه ی میمنت دانا

عیب کار اینجاست که در دانشکده انتظار دارند آدم همه چیز را بداند. یک چیزها که انسان هرگز نشنیده.

 

فقرا از این جهت خلق شده اند که برای دیگران مجال نیکوکاری به وجود آید!!

 

خیلی مشکل است که آدم بخواهد تمام وقت مواظب باشد تا آنچه را احساس می کند، نگوید!!...

 

آنقد شهامت نداشتم که بگویم نمی دانم.

 

تنها عاملی که مانع از قورباغه جمع کردن من می شود این است که در اینجا هیچ قانونی جمع کردن قورباغه را منع نکرده است.

 

شکر خدا که من هیچ خدایی را از هیچکس به ارث نبرده ام. من آزادم که خدای خود را آنطور که دلم می خواد مجسم و انتخاب کنم.

 

آن ها من را کافر می دانند و من آن ها را!!

 

با مردها سر و کله زدن جداً تدبیر لازم دارد، اگر آدم نقطه حساسشان را پیدا کند مثل گربه خر خر می کنند و اگر بر خلاف میلشان عمل کنی چنگ می زنند!.

 

برای اینکه آدم مردی را سر به راه کند دو طریق دارد، یا آدم باید آن مرد را ریشخند کند، یا بدخلقی پیش گیرد و من چون دوست ندارم برای آنچه می خواهم مردی را ریشخند کنم بنابراین باید بدخلقی کنم!.

 

بعضی ها زندگی نمی کنند، مسابقه ی دو گذاشته اند، می خواهند به هدفی که در افق دور دست است برسند و در حالیکه نفسشان به شماره افتاده می دوند و زیبایی های اطراف خود را نمی بینند. آن وقت روزی می رسد که پیر و فرسوده هستند و دیگر رسیدن و نرسیدن به هدف برایشان بی تفاوت است.

 

آدم هوس چیزهایی که مزه اش را نچشیده هرگز نمی کند، ولی بعد از اینکه یک بار مزه ی نعمتی را چشید آن وقت دیگر محرومیت از آن مشکل است.

 

من با چشمی دورنمای زندگی را تماشا می کنم که سایر دختران که در محیط مساعد بزرگ شده اند نمی بینند.

 

آن ها چنان به خوشی ها عادت کرده اند که احساساتشان فلج شده است.

بابا لنگ دراز

جین وبستر، ترجمه ی میمنت دانا

+ نوشته شده در ساعت توسط لیلا |